محبت

وبلاگی برای جوانان ایرانی

حکم لا یتغیر...

در این اعصار آشفته ما محکومیم به پذیرش امری بین دو امر ... 

یا افزایش معنویت و عرفان شخصی و  ماندگار شدن ...

یا پیوستن به مسیر جمعیت کثیر و لای ورق های تاریخ مدفون شدن ...

 

 والسلام

 

 


عینکی با قدرت تلسکوپ...

بیمناکم از خود... 

آیا اگر من هم در آن واقعه؛ در کربلا بودم بین ناحق بودن فرمان خلیفه با اکثریت پر شکوه و حقانیت حسین با آن تعداد قلیل و سپاه اندک؛ به سمت حضرت میرفتم؟ 

آیا چنان بینشی داشتم که بین اکثریت کج فکر ولی ظاهر الصلاح، و اقلیت صحیح، بین دو لشگر نماز خوان و مهر بر پیشانی ؛ خلوص ناب استخراح کنم؟  

اگر جواب ما سریع و فوری؛ بله است باید متذکر امری شد...

این یک نماده ... 

فتنه ها همیشه به روز و پا به پای رشد و بصیرت مردم رشد و گسترش پیدا میکنه 

آیا من قادر به تشخیص فتنه های به روز هستم؟ 

آیا قدرت عدم متابعت از اکثریت رو دارم؟ 

چه کنیم که قدرت بیشتری در فهم و بصیرت پیدا کنیم ؟ 

 

آیا اصلا دغدغه ای برای مهیای جنگ های مهیب آینده شدن داریم یا چون چوپانی فارغ از دنیا، برای گوسفندان فلوت میزنیم و زیر سایه راحت طلبی نظاره گر غروبیم؟ 


ابنا آخر الزمان

الهی بدا به حال ما که ابنا آخر الزمانیم

در لبه تیغ خسران و ناسپاسی...در لبه پرتگاه انسانیت و در شرف ذبح صراط مستقیم خود...

الهی چه بد مردمانی ایم ما ابنا آخر الزمان که برای اثبات حق بودن ذات مقدس و مطیعانت

 توسل به اعداد ادله و محاسبات میجوییم

بر حکمت های مبرهن ات خرده میگیریم و بر حکمت های همچنان پوشیده و مستورت انگ و انکار...

وجود خورشید و ماه و اختران، بدنی چنین پیچیده و رمز آلود، عاجز از ساختن ذره ای ازین وجود؛

هیچ کدام بر ما حجت نیست...

بد مردمانی ایم ما که اوامر صریح تو را زیر عدسی پر ترک و کج " علم روز " میبریم...

علمی که حاصل جوششی سی و چند ساله بیش نیست...

 تا بلکه راه حق چون خورشید تو را بر فطرت زنگار گرفته ما اثبات کند... و شگفتا ازین اعتماد به خاک

و بی اعتمادی به صاحب خاک...

 

خاتم پیامبران که چون ماه تابان در آسمان حق و حقیقت میدرخشد را با همان دهان سیر شده از فضل ات انگ زنند و انسان های پست و دون رفتار و زشت کردار را آقا و الگو گیرند...

ما خدا را از یاد بردیم خدا نیز ما را از یاد برد....

خدایا چه بد مردمانی ایم ما ابنا آخر الزمان... که نماز موکد در قرآن را زیر پا میگذاریم

و آن را لابلای مشغله های پوچ و همراه تا دم مرگ رها میکنیم...مثابه گم کردن انگشتری طلا

در ریگ های بیابان....

 

الهی همه هستی میدوند به سوی تو و اوامر تو..کرات عظیم شتابان پیش از امر تو در محور خود...

و این کمترین ایستاده چون بت در میان رود...

 

تو فقط قدرت اختیار دادی و چنین میکنم ؛

  اگر بیش ازین میدادی تا ناکجاها نافرمانی می بردم...

 

بار الها بد مردمانی ایم ما مردمان آخر الزمان..که قول مردم با ارزش تر از قول توست

و فرمانبرداری ما از ارباب دنیوی بیش از خالق و ارباب کل...

و اینجاست که خداوند پیش از تشکیل نطفه اجداد ما در سوره واقعه فرمود :

"ثُـلَّه‌ٌ مِّن‌َ الاْوَّلِين وَقَلِيل‌ٌ مِّن‌َ الاْخِرِين


چگونه میشویم آرام؟

خوشا به حال اونهایی که وقتی در رنج و سختی در غمی می افتن؛ به جای سیم هندسفری و ریختن اشک به پای یک ساز و آواز ،

مروارید هاشونو یواشکی نزد خدا میبرن و از حضرت رحمت انرژی فشردن زانو و بلند شدن میخوان

در این حال به سراغ نمازشون میرن

خورشت نمازشونو بیشتر تر میکنن

چاشنی مناجات شونو غلیظ تر میکنن...

و به قول خدا که " او تنها آرام بخش دلهاست " تکیه میکنن...

خوشا به حال اونهایی که در مشقت ها؛ به جای گله و شکوه، این مناجات در زبانشون بیشتر جاری میشه

امن یجیب المظطر اذا دعاه و یکشف السوء

این فقط خداست که دعای درمانده، دعای غرق شونده در دریا در اون فریاد و اضطرار رو اجابت میکنده و رنج و سختی رو محو میکنه...

 


چرخ دنده های فرتوت و آسیابان پیر

کاش همه ما همواره سوالی رو پیش از کنجکاوی در امور روزمره دنیایی جلوی چشمان مون داشته باشیم

پیش از پرسش درباره امور متداول زندگی، از خودمون بپرسیم :

آیا دونستن جواب این سوال گره ای از امور آخرتی من باز میکنه یا نه؟

آیا گر این جواب رو بدونیم پیشرفتی در ترقی مرتبه آخرتی من ایجاد میشه یا نه؟

حیف چرخ دنده های ذهن که درگیر بسیاری از امور بیهوده بشه...

چرخ دنده هایی که هدف آفرینشی فراتر از این امور داره

چه بسا سوالات بیهوده ای که پاسخش ، ذهن و فطرت خدا جوی انسان رو روزها درگیر امور بیهوده کنه...

از یاد خدا از تفکر به اعمال خودمون باز بداره...

و چه بسا پا فراتر بگذاره و تکرار درگیری در اطلاع روزمره های بیهوده، سرنوشتی رو تغییر بده...

 سخته...سخت..خم کردن درختی قد کشیده ، ولی با صبر و کشش مداوم نوید تغییر رو میشه داد

 

انسان کامل، جلوی سیل رو از جویبار میگیره...


سجده بر لغو ...

الهی...

لغویات و لهویات شده حجابی بین منو تو...

الهی این دنیای شلوغ و پر سرگرمی شده حایلی میان من و تو....

الهی ما مغبونیم...

وقتی حتی در بین رکوع و سجودمان دغدغه داریم....

سریال ها و فیلم ها بین رکوع و سجود مرور میکنیم

گویی به ربی غیر از رب سجودنی سجده و به معبودی غیر معبود پرستیدنی اقامه میکنیم...

و غافلیم...

از دانه های شنی که لحظات عمر مان اند و با هر افتادن چون پتکی بر لحد میکوبند....

که ای بنی آدم حقیقت جای دیگری است...

بشتاب...بشتاب....

 


تمام شد...ماه!

رمضان عزیز تمام گشت...

مومنان و روزه داران در صحت و سلامت بدنی...در آرامش روح و روان و اذهان زلال شده...

بر خلاف تصور، نه ضعیف گشتند نه ریشه کن! بلکه چون نخل خرمای بیابان، عمیق تر ریشه در جان خاک دواندند..

محکم تر شدند...

بنا بر حکم عقل احتیاط کردند...به خداوند اعتماد کردند...

برای خود و خدای خود گرفتند..مطیع امر ذاتش شدند...

 

 اما آن عزیزانی که پنهان یا آشکار خوردند و خوردند و آشامیدند...

اگر قیامتی نبود، خوش به حال شما و ابدان یک ماه در آسایش شما

اما اگر محاسبات و تصورات غلط بود.... اگر قیامتی بود ... و محاسبه و دادگاهی در پیش.... چه؟


ساده اما...قابل تامل

مجموعه رفتار فکر، خلق و در نهایت عاقبت انسان ماحصل برایندی از ورودی های بدنشه

انسان ورودی های مختلفی داره، خوراک، چشم گوش لمس و سایر چیزهایی که از حواس کسب میشه

اگر فرد در هر محیطی قرار بگیره، به مرور برایند نیروهای اون محیط غالب شده و شخصیت اون فرد رو به سمت هم سویی با محیط پیش میبره

تصور کنید امروزه اینترنت با فضایی مسموم، ماهواره با شبکه هایی دین ستیز یا بیگانه با دین، موبایل و ترانسفر اطلاعاتی دور از فرامین الهی با محتویات لهو و لغو گرا، با مشغله های روزمره و تلاش های نابجا برای کسب مال قرین بشه...

حال آیا...

این اندازه ورودی منفی و قدرتمند....با چند دقیقه نماز سرسری از روی وظیفه، بدون عادت به خواندن قرآن، بدون عادت به خواندن حدیث یا علوم اخلاقی، و دوری از شنیدن هر از گاهی وعظ خنثی میشه؟

 

آیا اندک وقتی که برای ترقی در دین میگذاریم میتونه این حجم از بی دینی محیط امروزی رو خنثی کنه؟

این محاسبه عقلی زنگ خطری برای عاقبت ما نیست؟

 

آیا با علم فیزیک و بحث بردار ریاضی، به روشنی در نمیابیم که این ره که میرویم به ترکستان است؟!...


perfect...

یه زمونه ای شده که نمیدونیم با خودمون چند چندیم...

میریم چون همه میرن میدوویم چون همه دارن میدوون

یادش بخیر عزیزی زیبا میگفت...

میگفت میخواین معتاد بشین یه معتاد خوب و کامل بشین!نگین فقط سیگار....تا حشیش و تریاک برین!

اگه میخواین دزد بشین آفتابه دزد نشین، یه دزززد حرفه ای و کامل بشین

ولی اگرم میخواین با شرافت زندگی کنین و یه انسان بشین؛ الحق تمام سعیتونو کنین آدم بشین

لایق و بزرگ بشین...جان برادر کم نذارین...کامل بشین

 

 


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ محبت


ورودتان به محبت را از صمیم قلب خوش آمد میگویم
در اینجا کلام،از جنس بیهودگی و اتلاف زمان نیست
ما به دنبال اتقان ایم و از بهترین ها،بهترین ها را میگزینیم
به دنبال این هستیم که جابر باشیم،و مصفای کدورت فکر و دل و جان
امیدوارم این کمترین شایستگی خدمت به جوانان پاک ضمیر ایران پاک را داشته باشم

موزیک های پشنهادی