محبت

وبلاگی برای جوانان ایرانی

چرخ دنده های فرتوت و آسیابان پیر

کاش همه ما همواره سوالی رو پیش از کنجکاوی در امور روزمره دنیایی جلوی چشمان مون داشته باشیم

پیش از پرسش درباره امور متداول زندگی، از خودمون بپرسیم :

آیا دونستن جواب این سوال گره ای از امور آخرتی من باز میکنه یا نه؟

آیا گر این جواب رو بدونیم پیشرفتی در ترقی مرتبه آخرتی من ایجاد میشه یا نه؟

حیف چرخ دنده های ذهن که درگیر بسیاری از امور بیهوده بشه...

چرخ دنده هایی که هدف آفرینشی فراتر از این امور داره

چه بسا سوالات بیهوده ای که پاسخش ، ذهن و فطرت خدا جوی انسان رو روزها درگیر امور بیهوده کنه...

از یاد خدا از تفکر به اعمال خودمون باز بداره...

و چه بسا پا فراتر بگذاره و تکرار درگیری در اطلاع روزمره های بیهوده، سرنوشتی رو تغییر بده...

 سخته...سخت..خم کردن درختی قد کشیده ، ولی با صبر و کشش مداوم نوید تغییر رو میشه داد

 

انسان کامل، جلوی سیل رو از جویبار میگیره...


سجده بر لغو ...

الهی...

لغویات و لهویات شده حجابی بین منو تو...

الهی این دنیای شلوغ و پر سرگرمی شده حایلی میان من و تو....

الهی ما مغبونیم...

وقتی حتی در بین رکوع و سجودمان دغدغه داریم....

سریال ها و فیلم ها بین رکوع و سجود مرور میکنیم

گویی به ربی غیر از رب سجودنی سجده و به معبودی غیر معبود پرستیدنی اقامه میکنیم...

و غافلیم...

از دانه های شنی که لحظات عمر مان اند و با هر افتادن چون پتکی بر لحد میکوبند....

که ای بنی آدم حقیقت جای دیگری است...

بشتاب...بشتاب....

 


تمام شد...ماه!

رمضان عزیز تمام گشت...

مومنان و روزه داران در صحت و سلامت بدنی...در آرامش روح و روان و اذهان زلال شده...

بر خلاف تصور، نه ضعیف گشتند نه ریشه کن! بلکه چون نخل خرمای بیابان، عمیق تر ریشه در جان خاک دواندند..

محکم تر شدند...

بنا بر حکم عقل احتیاط کردند...به خداوند اعتماد کردند...

برای خود و خدای خود گرفتند..مطیع امر ذاتش شدند...

 

 اما آن عزیزانی که پنهان یا آشکار خوردند و خوردند و آشامیدند...

اگر قیامتی نبود، خوش به حال شما و ابدان یک ماه در آسایش شما

اما اگر محاسبات و تصورات غلط بود.... اگر قیامتی بود ... و محاسبه و دادگاهی در پیش.... چه؟


ساده اما...قابل تامل

مجموعه رفتار فکر، خلق و در نهایت عاقبت انسان ماحصل برایندی از ورودی های بدنشه

انسان ورودی های مختلفی داره، خوراک، چشم گوش لمس و سایر چیزهایی که از حواس کسب میشه

اگر فرد در هر محیطی قرار بگیره، به مرور برایند نیروهای اون محیط غالب شده و شخصیت اون فرد رو به سمت هم سویی با محیط پیش میبره

تصور کنید امروزه اینترنت با فضایی مسموم، ماهواره با شبکه هایی دین ستیز یا بیگانه با دین، موبایل و ترانسفر اطلاعاتی دور از فرامین الهی با محتویات لهو و لغو گرا، با مشغله های روزمره و تلاش های نابجا برای کسب مال قرین بشه...

حال آیا...

این اندازه ورودی منفی و قدرتمند....با چند دقیقه نماز سرسری از روی وظیفه، بدون عادت به خواندن قرآن، بدون عادت به خواندن حدیث یا علوم اخلاقی، و دوری از شنیدن هر از گاهی وعظ خنثی میشه؟

 

آیا اندک وقتی که برای ترقی در دین میگذاریم میتونه این حجم از بی دینی محیط امروزی رو خنثی کنه؟

این محاسبه عقلی زنگ خطری برای عاقبت ما نیست؟

 

آیا با علم فیزیک و بحث بردار ریاضی، به روشنی در نمیابیم که این ره که میرویم به ترکستان است؟!...


perfect...

یه زمونه ای شده که نمیدونیم با خودمون چند چندیم...

میریم چون همه میرن میدوویم چون همه دارن میدوون

یادش بخیر عزیزی زیبا میگفت...

میگفت میخواین معتاد بشین یه معتاد خوب و کامل بشین!نگین فقط سیگار....تا حشیش و تریاک برین!

اگه میخواین دزد بشین آفتابه دزد نشین، یه دزززد حرفه ای و کامل بشین

ولی اگرم میخواین با شرافت زندگی کنین و یه انسان بشین؛ الحق تمام سعیتونو کنین آدم بشین

لایق و بزرگ بشین...جان برادر کم نذارین...کامل بشین

 

 


گوشت و خون...

تا میتونیم در جوونی قرآن بخونیم...

کلام وحی رو لا اقل چند صفحه تو هفته بخونیم...

تا نهال وجودمون ظرافت داره و ساقه های درخت عمرمون انعطاف و لطافتی داره، باد حق و حقیقت رو به درخت روحمون وزش و نوازش بدیم ؛ تا شاخه های افکار مون رو در جهت وزش نسیم رحمت الهی و راه درست خم و فروتن کنه...

بلکه در کهنسالی؛ در سالیان جلوتر عمر،وقتی کردار و رفتارمون استوار و ریشه دار تر شد، راه صحیح رو پیش بریم...و به سمت حق رشد کنیم...

چه زیبا مولایمان جعفر ابن محمد الصادق فرمود که هرکه در جوانی قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود...


از کوزه همان برون تراود که در اوست...

به سرتاسر یک خیابون نگاه کنین...به مغازه ها فروشگاه ها اسامی و تابلوها بوتیکی و لوازم فروش ها...

آدیداس، شانلی، دورتا، اشپیگل، نایتز، لیونر، لوتوس و .....

مملو از اسامی جدید..مملو از کلماتی نا مانوس و بیگانه با ما...

به راستی اگر جامعه یعنی اجتماع مردم...باید گفت جامعه ما از فرهنگ و اصالت سنتی و مذهبی اش فاصله گرفته

و این یک درده...

انتظاری نیست همه اسامی ملی و مذهبی باشه ولی چرا تا این حد جفا و بی وفایی به داشته ها؟

چرا اینقدر کمرنگ شدن دین حتی در ظاهر...حتی روی اسم فروشگاه مون؟

چرا وظیفه ترویج راه خدا رو فراموش کردیم؟

این ظاهر، نماد تمام وجوه زندگی ماست و قصه در آور همین جاست...

به گوش باشیم...مبادا بیش از این فاصله بگیریم...

 


الهی شکر...

انگشتان سالم تاندون بی نقص کبد و طناب نخاعی سالم،گوش های شنوا مردمک و قرنیه بی نقص

پاهای روان و دونده...به خدا قسم شکر دارد...

داشتن پدر و مادر داشتن اقوام و بستگان داشتن وجودی طبیعی برای زندگی عادی در بین مردم شکر دارد...

قادر بودن به خوردن یک میوه،فاصله کم بین اراده و خریدن خیلیی چیزهای حتی کوچک مثل لواشک داشتن استطاعت سیر کردن شکم هر روز و شب، شکر دارد...

.

.

.

.

.

.

.

همه کم و کاستی داریم ..میدانیم

ولی حرف های بالا و خیلیییی چیزها که جا ماند و نوشتن آن در نقطه چین بر عهده قلم خودتان به خداااا قسم شکر دارد....

سری بالا بگیریم به ابرهای دور دست نگاه کنیم و از ته دل خدا را بابت این کمترین های همیشه فراموش شونده شکر کنیم...


واپسین 92

الهی...

بر من بینشی ده تا بدانم کدامین مشقت و سختی دسترنج اعمال بدم است..ماحصل تخطی از مسیر الهی از

 مسیر عبودیت...

و کدامین سختی ، امتحانت برای محک زدن این تن رنجور و نحیف...

الهی سال رو به پایان، طبیعت رو به آغاز ولی روح این کمترین هنوز در خزان...



Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ محبت


ورودتان به محبت را از صمیم قلب خوش آمد میگویم
در اینجا کلام،از جنس بیهودگی و اتلاف زمان نیست
ما به دنبال اتقان ایم و از بهترین ها،بهترین ها را میگزینیم
به دنبال این هستیم که جابر باشیم،و مصفای کدورت فکر و دل و جان
امیدوارم این کمترین شایستگی خدمت به جوانان پاک ضمیر ایران پاک را داشته باشم

موزیک های پشنهادی