|
محبت
|
||
|
وبلاگی برای جوانان ایرانی |
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های هوی کوچه وبازار خسته ام
دلگیرم از ستاره وآزرده ام زماه
امشب دگر زهر که وهر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
اوخ ...کزین حصار دل آزارخسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ ودنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم وبی یار خسته ام
تنها ودل گرفته وبی یارو بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
بسیار
بسیار بسیار بسیار بسیار
مرا رها کنید
یک – دو- سه
... سی و یک
این عمر کمی نیست
مرا رها کنید
من نیز می دانم شاعران چگونه عرض خیابان را
در طول طی می کنند
من نیز صدای گریه هایشان را در خواب می شنوم
مرا رها کنید.
تکبر مکن در ره راستی که دستت گرفتند و برخاستی سعدی
در هر جا که شکوه ز دنیا نوشته اند * پیدا بود که مردم دنیا نوشته اند
آسودگی مجوی به گیتی که این سخن*بر طاق هفت گنبد مینا نوشته اندد
با زن در فرهنگ مثل کالا برخورد می شود اما در خرید هیچ کالائی به این گونه ریزبینی نمی شود. برای این که د ختری مورد قبول واقع شود باید صفاتی را دارا باشد: زیبا و خوش اندام باشد، این زیبائی سنتی تابع ضوابط معین و معلومی است. از قبیل داشتن گیسوی بلند و سياه، صورت گرد و سفید، چشمان درشت و سیاه، دهان کوچک و لبان گلگون، دندان های صاف و سفید که کل رابطه انسان را بیاد معامله خرید اسب می اندازد. بعد از همه این مشخصات باید پوشیده و محجوب و به زیور پارسائی آراسته باشد و از شوهرش اطاعت کند.
- شوی زن زشت رو نابینا به.
- - اگر پارسا باشد و رایزن یکی گنج باشد ، پرآکند، زن.
- به ویژه که باشد به بالا بلند فروگشته تاپای مشکین کمند.
- به سه چیز باشد زنان را بهی .
یکی آن که با شرم و با خواسته است که جفتش بدو خانه آراسته است.
سه دیگر که بالا و رویش بود به پوشید گی نیز مویش بود
- زن خوب فرمان بر و پارسا کند مرد درویش را پادشاه.
حتما این ضرب المثل را حداقل یک بار شنیده اید :
- خداوندا سه درد آمد به یک بار خرلنگ و زن زشت و طلبکار
- خداوندا زن زشت را تو بردار خودم دانم خر لنگ و طلبکار.
زن شرقیام شايد... شايد آن حقيقت سبزم...
واژهی زن و زيندگی و زايندگی و زندگی همه هم ريشه اند. از اين روست که زن معيار و ريشهی زندگِی است. چرا که زندگی ساز است و زندگی بخش و زيستن بی او ممکن نيست.
هستی زن بخشنده و مهربان است ، بويژه اگر زن شرقی باشد و در ميان شرقيان بويژه اگر زن ايرانی باشد.
زن ايرانی مادری است دلسوز ، همسری است وفا دار ، ياوری است مهربان و دوستی است ماندگار. عشق را میشناسد و راز وارگیهای روان را میداند و در پيچ و خمهای زندگی پيشرو میشود و چلچراغی را میماند که تاريکیها را میشکافد و تنگناها را به دشتهای بی دريغ بدل میکند.
او با کودک خود کودک میشود ، برايش لالايیهای عاشقانه میخواند. در زير و بم اين لالايیها با او درد ِ دل میکند ، پا به پای او بزرگ میشود و آرمانهای او را در وسعت قلب آرزومندش جای میدهد.
زن شرقی با همسرش نه تنها همسر است بلکه همدوش ، هم انديشه ، همراه ، همگام و همدل و همزبان اوست. چونان تکيه گاهی است چاره ساز که مهربانانه سخن میگويد و گرههای زندگی را با سر انگشتان مهربانیاش از هم میگشايد و حتا هنگام خطر جسورانه روبروی آن میايستد و برای خانوادهاش پناهگاهی سرشار از امنيت و عاطفه میشود. او روانی دارد بالا بلند و پر تکاپو ، آنچنان که میتواند پيشانی بر پيشانی خورشيد بسايد.
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم
امشب باز يک گوشه نشستم م
گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟
تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم

|
|