|
محبت
|
||
|
وبلاگی برای جوانان ایرانی |
امشب شب عروسیمه
شب شادی و شوقمه
مطرب بیار مطرب بیار
رها شدم رها شدم
فکرش دیگه نیست تو سرم
راحت شدم از مرحمم

سلامی دوباره به دوستای خوبم.امیدوارم که سلامت باشید.
برم سر اصل مطلب.
من دو سه روز پیش توی یه کتاب روان شناسی یه حرف قشنگی رو خوندم و گفتم بد نیست برای شما ها هم بگم.
یه نفر پرسیده بود چه جوری می شه با مشکلات زندگی کنار اومد اون هم یه مثال زده بود:
(از قول آقای ...):شما یه لیوان رو فرض کنید که پر آبه.وقتی اون رو برای نیم ساعت نگه می دارید خسته می شید و وقتی تمام روز اون رو نگه می دارید قطعا باید شما رو با آمبولانس به بیمارستان ببرن در حالی که اگه هر چند دقیقه یک بار اون رو زمین بزارید و دوباره بردارید هیچ مشکلی پیش نمی آد. حالا مشکلات زندگی رو به این لیوان تشبه کنید.ببینید وقتی در زندگی مشکلات رو حتی برای چند دقیقه هم که شده کنار بزاریم و به هیچ چیزی فکر نکنیم...قضاوت با خود شما...
امتحان کنید ضرر نداره....
سلامی دوباره به دوستای خوبم.امروز هم طبق روزای قبل کلی دنبال موضوع گشتم تا این که به باور ها رسیدم.الان توضیح می دم تا بدونین چی به چیه.راستش این فکر از اونجایی در ذهن من رسید که دقت کردم دیدم هر کسی در مقابله با یه مساله مشترک یک نوع عکس العمل منحصر به فرد نشون می ده.مثلا ممکنه یه نفر به یه نفر دیگه ناسزا بگه.اگه چند نفر رو توی این موقغیت قرار بدیم می بینیم که هرکسی یه عکس العملی نشون می ده.از میون اونا حتما فردی هم هست که با خون سردب کامل با موضوع روبرو شه در صورتی که ممکنه فردی کاملا بر افروخته و خشمگین شه.حالا حرفم اینه خیلی از انسانها ممکنه در مواقعی سکوت و در مواقعی چنان بر افروخته شن که همه از این رفتار غیر عادی تعجب کنن و با خودشون بگن این طرف می تونست بهتر برخورد کنه.مشکل در بین همه انسانها وجود داره.اگه نداشت کسی طعم لذت رو نمی چشید.ولی بعضی از ماها هستن که در مواجهه با مشکلات یا افراط می کنن یا تفریط.به نظر من اینجا عقل حکم می کنه که انسان خودش رو با شرایط بیرونی تطبیق بده تا این که فقط به درونش نگاه کنه.چون ممکنه یه مساله ای رو غیر قابل حل بدونیم در حالی که اون مساله یا مشکل ممکنه کاملا پیش پا افتاده باشه.چون ماها بر اساس نوع زندگی و باور هامون به وجود اومدیم و ممکنه با بغیه تفاوت داشته.پس بهتره که در مواقع مشکل با کسی که بهش اطمینان داریم و با اون کاملا راحتیم مشکلمون رو درمیون بزاریم.شاید یه مشکل غیر قابل حل در ذهن ما به دست کس دیگه ای به راحتی باز شه در صورتی که خود ما متوجه اون نبودیم.پس بهتره هرکس یه دوست مطمئن و عاقل داشته باشه که در مواقع مشکل بتونه کمکش کنه.
منتظر نظراتون درباره این پستم هستم.ضمنا من هر سه روز یه بار از این پستا دارم.
اگه خواستید حتما سر بزنید
سبز باشید.
خستهام از هر تحمل، درههای سردِ بی پل
خستهام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل
خسته از تکرارِ آینه، قصهی خنجر و سینه
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه
در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه
روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه
نمیتونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه
دستِ نفرین تو داره، لحظههامُ میشماره
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که بباره
من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه
وقت شلیک گلولهست، گل سرخی بر شقیقه!!
در داد گاه عشق قسمم قلبم بود وكيلم دل من و حضار جمعي از عاشقان و دل سوختگان ... قاضي اسم من را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن اعلام كرد پس محكوم به تنهایي و مرگ شدم . كنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگوييم و من گفتم به او بگو يند : هنوز دوستش دارم.
سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمیرسن.آخه چرا؟!!


|
|