تبليغاتX
محبت
 
محبت
 
 
وبلاگی برای جوانان ایرانی
 

سلام دوستان خوب محبت.امروزمی خوام یه خاطره خوندنی براتون بگم.چند روز پیش برای خرید نون به لواشی رفتم.تقریبا آخر وقت بود.وقتی رسیدم نونوا گفت که نون نمی رسه.من اعتنایی نکردم.چون سه تا بیشتر نمی خواستم.یه خانمی جلوتراز من بود.اون تعداد زیادی نون می خواست.با خودم گفتم ایکاش مردم کمی از حق خودشون می گذشتن.وقتی اون خانوم نونشو گرفت رو به من کرد و گفت آقا پسر چند تا میخوای؟گفتم سه تا.اون خانوم هم سه تا از نونای خودشو به من داد.قضاوت محبت امروز پای خودتون.

گلای مهربون هرگز محبت رو از دیگران دریغ نکنید.انسان بیش از هر چیز به محبت نیاز داره.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت   توسط پدرام  | 

سلام دوستای خوب محبت.امروز می خوام براتون یه ماجرای واقعا خوندنی بگم.فکر نمی کنم کسی از این قصه بدش بیاد. البته حقیقی ام هست.یه پسری سه سال و نیم پیش با دختر خانمی توی یه آموزشگاه زبان آشنا شدن.اونا نزدیک به سه ماه عاشق هم بودن ولی هیچ کدومشون به رو نیاوردن تا این که روز آخر دختره رضایت داد که موضوع رو به پسره بگه.اون هم قبول کرد.اونا یه عشق حقیقی رو با هم شروع کردن.اونا خیلی عاشق بودن.در سخت ترین لحظه ها با هم بودن.هیچ وقت به فکرشون جدایی خطور نمی کرد.اونا خیلی مسمم بودن که با هم باشن.تا آخر....سه سال گذشت.بهار خزان شد ولی دل اونا روز به روز بهار تر می شد.تا این که فلک تغییر کرد.دختره به یه شهر دیگه رفت.اون مجبور بود که بره.اون دوتا شده بودن مرغای توی قفس.سخت ترین لحظات زندگیشون رو از فراق هم می کشیدن.این فراق سه ماه طول کشید.اون قدر زمانه به اونا سخت گذشته بود که نای صحبت نداشتن.بلاخره دختره به زادگاهش برگشت.لحظه‏ی دیدار چه لحظه ای بود.لحظه ای که در هیچ فیلم یا کتابی نخوانده اید.لحظه ای که هیچ صحبتی در میان نبود و فقط چشمها به هم دوخته شده بود و از اونا اشک پاکی جاری بود.عشق صداقت.اشکی که بیان گر مهر اونا بود.اون قدر اونا غرق در نگاه های هم بودن که متوجه نشدن چطوری شب شد.اون شب اونا به سختی از هم جدا شدن.ولی چند روز بعد دختره عوض شده بود.همون دختری که گفته بود راضی ام در سخت ترین شرایط با تو باشم ادعا می کرد که تو مرد ایده آل من نیستی.اون دختر معتقد بود من تنم گرم بود و نفهمیدم که چه گفته ام.در حالی که پسر هیچ گاه ابراز بی محبتی نکرد.حالا اون دختر می گه پسری هست که از تو عاشق تره.من اون رو دوست دارم. امیدوارم از محبت امروز نتیجه‏ی خوبی گرفته باشید.بازم مثل همیشه می گم محبت رو از دیگران دریغ نکنید.

تا بعد یا علی مدد....

 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت   توسط پدرام  | 

قانون طبیعت می گه که هرچیزی باید جفت باشه.آدم باید جفت باشه.دست باید جفت باشه.چشم باید جفت باشه.حتی قلب هم باید جفت باشه.ولی توی این قانون نگفته اگه یه چیزی جفت نبود اون چیز نباید وجود داشته باشه.می شه با یه قلب هم زندگی کرد و حتی می شه بدون جفت زندگی کرد.مهم اینه که نگرش شما چی باشه.می شه با جفت تنها بود و می شه بدون جفت تنها نبود.

تا بعد یا علی مدد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت   توسط پدرام  | 
 
  بالا