|
محبت
|
||
|
وبلاگی برای جوانان ایرانی |
سلامی گرم و با محبت به شما دوستان مهربان.
حال همگی شما خوبه؟
امروز به خدمت شما رسیدم تا برگی دیگه از عمر کلبه محبت رو ورق بزنیم.
چند وقتی هست که هوای سرم به شدت تغییر کرده؛روحم به سختی داره جسمم رو میکشه.
*چند ماهی بود که با پسری جوون توی همین دنیای مجازی آشنا شده بودم.این پسر گل بود.فکر نمیکنم بیشتر از 21 سال سن داشت.دیروز مطلع شدم که ایشون فوت کرده.
اون سه روز پیش از فوتش با کلی شوق و ذوق بهم خبر داد که دومین خریده.

اون الان کجاست؟
شاید همین فردا صبح نفس در سینه من یا شما جاری نباشه.
فکرشو بکن... .
*اگه انسانها 2 را فدای1 نمیکردند هیچ گاه به دردسر نمی افتادند.
این یعنی چی؟
یعنی قیامت،با اون همه عظمت رو به بهای یک نگاه حرام بفروشیم؛
یعنی دل مادرامون رو به بهای شاد کردن دل یک دوست بشکنیم؛
یعنی روی پدرامون رو به بهای خرید یک شی قیمتی شرمنده کنیم؛
یعنی دل و چشم های ساده رو به بهای لحظاتی با دوستان خندیدن فریب بدیم؛
یعنی تنها به فکر خود و اکنون و سرمستی و خوشی بودن.
یعنی فراموشی ندای محیط؛
و یعنی غفلت از هدف خلقت.
باور کنید مسئولیم،به خاطر هدر دادن لحظه لحظه عمرهامون.
شاید این"2"یک فرصت در زندگیمون باشه که دیگه هیچ گاه تکرار نشه

*به نظر شما غربت چه مفهومی داره؟
وقتی میگن یه نفر غریبه یعنی کسی که دلش تنگه؛میخواد برای یه چیزی گریه کنه.
دوستان به خدا آقامون خیلی غریبه؛
خیلی
اگه میخواین غربتش رو درک کنید فقط تصور کنید که صاحب یه فرزند نا اهل هستید.
این نا اهلان عهد شکناند؛آنهایی که در گوششان گفتند شهادت میدهیم به خدا ولی از دستورش سرپیچی کردند.
باشد تا پرهیزگار شویم.
تا دیدار دوباره همه شما را به خدا میسپارم.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
|
|