تبليغاتX
محبت
 
محبت
 
 
وبلاگی برای جوانان ایرانی
 

سلامي به رنگ غروب خورشید به شما عزيزان.

حالتون خوبه؟

امروز با آخرین پست سال ۸۶ محبت در خدمت شما هستم.

بار درسها اندكي بيشتر شده و اگه كمتر از پيش بهتون سر ميزنم،بنده رو ببخشید.

.:باهوشترين شما كسي است كه بيشتر از همه به فكر مرگ باشد و خود را براي آن آماده كند:.رسول اكرم(ص):.

 

*مفهوم تواضع این است كه هرچه بر دانسته هايت افزوده يشود بداني كه كمتر ميداني.

 

*در انجام كاري كه صحت آن را نميدانيم عجله نكنيم.

 

*تا وقتي جوي بپندارد كه درياست،هيچ سنگي نتواند مواجش كند.

 

 چه حقيقت زيبا و گمشده اي...

 

 

*كسي را زير تجزيه و تحليل نبريد.

 

*رقابت سالم را از پرندگان بياموزيم.چگونه از هم جلو ميزنند؛بدون فخر فروشي و در كمال قدرت!

 

*وجوديت انسان فراتر از آن چيزي است كه ميپنداريم.

 

*هر گاه احساس غربت را در وجودت لمس كردي،مشتي از خاك را در آغوش بگير.

 

*تصور كن كه يك طوقي چگونه بر مردم مينگرد؛در ذهن اون چه ميگذرد؟اگر در چشمانت خيره شد احساس شرم داري يا ديدگانت همچون هزاران ديگر،چون سنگ خاراست؟

  

 خوب بنگر...شايد فرصت دوباره اي نباشد!

 

امروز ميخوام تو رو با خودم به يك سفر ببرم.سفري به ياد ماندني و شايد...

تصور كن يك صبح بهاري را.اولين تيغه آفتاب مشتي از خاك را به تو نثار ميكند.

چه هياهويي!چندين پرنده كوچك و دوست داشتني،با نشاط تر از تو در پي روزي خويش اند.گويي همه چيز بر تو لبخند ميزند.اما...اما...

نسيم خنك اندكي تند ميشود و غباري از خار و خاشاك را بر صورتت ميكوبد.

تو هنوز ايستاده‏اي و مي نگري...

لختي بعد اولين لكه هاي ابر از پشت كوه نمايان ميشوند.بادها پي در پي ميشود و ميبيني كه خورشيد در پشت ابرهاي مات پنهان شد.اولين جرقه آتش بين زمين و آسمان زده ميشود و ديگر صدايي را نميشنوي...

صبح آتي خود ديدم كه تمام آن پرندگان كوچك و دوست داشتني مرده بودند،ولي...ولي بر دهان يكي شان گندمي بود.

تصور كن مردمي رو كه فرياد ميزنند...هوسرانان بي عفت،همچو آدمك هاي آبرنگي،جامه رنگي گرده اند.

عشق و محبتي بين مادر و فرزند نمانده...مردم فرياد ميزنند...

خون هاي بيگناهان بر روي زمين لخته ميزند و تنها خاك است كه ميداند چرا قرمز شده!...

جواب عشق و محبت،كينه و نفاق است و شفاي دلها،كيميا.

گوش كن...مردم فرياد ميزنند.

و اينجاست كه دجال نقاب برميكند...

نگاه هاي پدران مظطرب ميشود و چشم هاي مادران گريان.جويبارهاي خون پيوسته ميشود و رود حاصله خروشان.قلب گنجشك تند تر ميزند.

تك تك اجزاي تنت ميشنود كه مردم سر بر سجده فرود مي آوردند.

آري...ديگر بس است...رخ بنما...و نااهلان را بركن.

زمين و زمان مات است و جز صداي شليك نمي شنوي...

ناگهان چهره اي خوش سيما بر ديوار كعبه دست ميزند و با صدايي رسا مي گويد:

"من مهدي موعودم...و من منتقدم خون حسينم...منتقدم پهلوي شكسته مادرم..."

بر بازوي او نوشته"نصر من الله و فتح غريب"

مهدي جان غيبت ات تنگ شده و ظلم همه جا را در بر گرفته.بيا كه با ذولفقارت،آن درفش كاويانت،ظالمان را سرزني و شور و محبت خالص را در سرتاسر گيتي برپاسازي.

اي ماه من...مهدي جان.

 

اللهم عجل لوليك الفرج

     

                      نوشته شده توسط پدرام                                                                           

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت   توسط پدرام  | 

یک سلام گرم و با محبت به همه شما عزیزان.

در واپسین روزهای سال86 به سر می بریم و امیدوارم که این سال رو با کوله باری از خوشی و تجربه سپری کرده باشین.

 

.:فرصت ها به سرعت از دست میروند و دیر بازمیگردند:..:امام حسن مجتبی(ع):.

 

بکوش و بکوش تا بر ابرهای مات چیره شوی

 

*زندگی سرشار از فراز و نشیبه.یه عده روی تپه اول میمونن؛

ولی خیلی ها هم بودن که سختی راه رو به جونشون خریدن و سرانجام به قله و آرامش والا رسیدن.

(یادآوری:ثروت تنها یکی از کوچکترین آرامش هاست؛به نظر شما منظور از آرامش حقیقی چیه؟)

 

*انسان می آموزد آنچه را که تکرار کند؛خواه صحیح و خواه غلط .

 

*رسم دویدن روی خاک پا زدن و رسم دویدن روی یخ سر خوردن.مبادا از روی تکبر و یا چشم و هم چشمی رسم و راه را اشتباه بگیریم که....

 

*دشمنان عادت دارند جلوی پای ما سنگ بیندازند،ولی گاهی این سنگ در رودخانه افتاده و با کم کردن عمق آب،راه را برای عبور مان آسان تر میکند.

   

*آدمیزاد میدود و میدود تا روزی به آرامش و آزادی برسد.به راستی اهداف ما با این دو موازی و هم راستاست؟...

 

*اگر در یک روز بدون این که متوجه بشیم از اعمالمون فیلم برداری کنن و در آخر شب اون فیلم رو به پدر و مادرها نشون بدن چه حسی بهمون دست میده؟وای به روز قیامت که تمام بشر شاهد زندگی ما خواهند بود.  

به راستی تا امروز با خود چه کرده ایم؟!...

 

بی هدفی یا سرانجام اهداف؟!...

 

                                                                                                                             " نوشته شده توسط  پدرام"

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط پدرام  | 
 
  بالا